❣♕دنـــــیــــــای شــــــــادی ♕❣

εїз در هــــــــم و بر هــــــمεїз

❣♕دنـــــیــــــای شــــــــادی ♕❣

εїз در هــــــــم و بر هــــــمεїз

❦ خدا همینجاست...کنارِ تو ❦

خدایـــــا ...

مدعیان رفاقت ، هر کدام تا نقطه ای همراهند ...
عده ای تا مرز منفعت ...
عده ای تا مرز مال ...
عده ای تا مرز جان ...
عده ای تا مرز آبرو ...
و همگان تا مرز این جهان ...
تنها تویی که همواره می مانی ... !

رهـــــایم نـکن . . .


 


خدای خوبی داریم . . .

آنقدر خوب که با هر مقدار بار سنگین گناه ،

اگر پشیمان شویم و توبه کنیم باز هم مهربانانه ما را می بخشد . . .

و آنقدر بخشنده است که باز فرصت جبران را در اختیارمان می گذارد . . .

آری خدای خوبی داریم ...

خدایی که مشتاقانه ما را می نگرد ،

با چنین خدای بخشنده و مهربانی ؛

ناامیدی از درگاهش معنایی ندارد . . . 

 

در دلت با خدا سخن بگو . . .

 

 




چشمهایت را ببند ،

در دلت با خدا سخن بگو ،
به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛

هرچه میخواهی بگو ، او میشنود . . .

شاید بخواهی تورا ببخشد ،
یا آرزویی داری ،
شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،

بــگو میشنود . . .

این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛
پــرواز دلـت را حـس خواهـی کـرد . . .

   

 




                                  ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ...

 


به تو من خیره می گردم ؛


به این جنگل ...

به این برکه ...

به خط نور ...

 به این دریا ...

به رقص آب ...

به این افسون بی همتا ...

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛

بگویم لحظه ای از تو ...

از این زیبائی روشن ،

از این مهتاب ...

بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛

بخندم با تو لختی در کنار آب ...

زبانم گنگ و ذهنم کور ،

تنم خسته ، دلم رنجور ...

تمام واژه ها قامت خمیده ،

ناتوان ...

بی نور ....

پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛

سکوت واژه ها درهم تنیده ،

مثل یک آوار ...

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

" خـدایــا دوسـتـت دارم "  

 

خدای تو و یوسف یکیست ...

 




یوسف می دانست که تمام درها بسته اند ؛

اما بخاطر خدا و تنها به امید او ،

به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد ...

اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند ؛

تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ، به سوی درهای بسته بدو ،

چون :

خــدای تــو و یوســف یکـیــسـت ...  

  

غزلِ خدا ... 

 

 


چه شبی است !

چه لحظه‌های سبک ، مهربان و لطیفی ،

گویی در زیر بارانِ نرم فرشتگان نشسته‌ام ....

می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد !

هر قطره‌اش فرشته‌ای است که از آسمان بر سرم فرود می‌آید ...

چه می‌دانم؟

خداست که دارد یک ریز ، غزل می‌سراید ؛

غزل‌های عاشقانه‌ی مهربان و پر از نوازش ...

هر قطره‌ی این باران ،

کلمه‌ای از آن سرودهاست ...
"دکتر شریعتی"

°*°°*°°*°°*°°*°°*°°*°
°*°

امشب اینجا داره بارون میاد...


اما برای من بارون نیست..


به همون زیبایی که دکتر شریعتی بیان کرد،


غزلِ عاشقانه ی خداست که داره


 برای ماها سروده میشه...


مرسی خدای خوبم... ♥ 


مطمـئن باش که خداوند عاشقانه دوستت دارد...

 







مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد
؛

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند ..

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ،

قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی ، گوش می کند ... 
 
خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند


 


انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند
؛

ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند...  
 
انسان ها را دوست بدار...


 


انسان ها را بدون اینکه به وجودشان نیاز داشته باشی ،


دوست بدار ؛

کاری که خدا با تو می کند ...  

 

 

چه کسی بهتر از تو ؟!

 
 





خــ♥ـــدایا...

خواستم بگویم تنهایم ،

اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد ؛

چه کسی بهتر از تو ...؟

  
خـــدایا قلبِ مـــن پیش ِ تو گیـره...
 



یه احساس عجیبِ دیگه می خوام ،
همونی رو که قلبم میگه می خوام ؛
یه صبح دیگه و یه حال تازه ،
یه رویایی که آرامش بسازه ؛

یه احساس عجیبِ دیگه می خوام ،
که پیدا شه میونِ اشکِ چشمام ؛
دلم می خواد روی ابرا بشینم ،
تا دنیا رو از این بهتر ببینم ؛

خدایا قلب من پیش تو گیره ،
کنار تو همه چی بی نظیره !
می تونم غصه رو از هم بپاشم ،
می تونم عاشقِ خورشید باشم ...

کنار تو همه چی خوب میشه ،
می تونم عاشقت باشم همیشه ؛
دلم قرصه به خورشید و به ماهت ،
دلم قرصه به گرمای نگاهت ... 

  

 



 نام تو نیز در فهرست خداست




 خداوند همه ی ما را دوست دارد و درک می کند ،


 منظورم از ما ، من و توست ...

مهربانی او همه را کفایت می کند ،


 از پیر و جوان گرفته ،


تا افراد تنها و ناتوان ،


از تند خویان تا متکبران ...

عشق او حد و مرزی نمی شناسد ، 


پس هرگز گمان مکن که مورد رحمت او واقع نمی شوی ؛



 مهم نیست که چه کسی هستی یا چه شغلی داری ،


 نام تو نیز در فهرست خداست ...



مهم نیست که چه گذشته ای داشته ای ،


 به خدا اعتماد کن تا حقیقت این کلمات را دریابی ؛

به سختی کارت فکر نکن فقط آنرا در دست خدا بگذار  ،


زیرا آن زمان که همه رهایت می کنند هنوز در آغوش او هستی ؛

 خدا هنوز هم دوستمان دارد ،


 از آغاز جهان شیفته مان بوده ،


و همیشه هم خواهد بود ...!  

 

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی . . .




 

نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا
 
تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .  

 



یک جملۀ زیبا از طرف خدا ...

 

یک جمله ی زیبا از طرف خدا :


قبل از خواب دیگران را ببخش ؛


و من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام”   

 

 خدا...

 

 


خدا تنها روزنه ی امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود...


تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش


 کرد...

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت...


تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر می خرد...


تنها کسی است که وقتی همه رفتند، می ماند...


وقتی همه پشت کردند، آغوش می گشاید...


وقتی همه تنهایت گذاشتند ، محرمت می شود...


و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با


 تنبیه کردن... 


 

 آرزویی بکن ...
 

آرزویی بکن ...

گوش های خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه ...

آرزویی بکن ... 

شاید کوچکترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد !
   
 
خدای دوست داشتنی من؛از تو ممنونم


 

خدایا ممنونم ؛


 من می‌تونم تمام زیبایی‌های پیرامونم را ببینم ،


 کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست


خدایا ؛


 من می‌تونم راه برم ،


 کسانی هستند که هیچوقت نتونسته‌اند حتی یک قدم بردارند


خدایا از تو ممنونم ؛


 که دل رئوف و شکننده‌ای دارم ،


 کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمی‌کنن


خدایا سپاسگزارم ؛


 که به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم ،


 کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده‌ای بی‌بهره‌اند



خدای عزیزم ؛


 من می‌تونم کار کنم ،


 کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره‌شون هم به دیگران محتاجند ،


 برای این نعمت بزرگ از تو سپاسگزارم


خدای دوست‌داشتنی من، از تو ممنونم ؛


 که کسی هست که منو دوست داره ،


 کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست


 و بیش از همه‌ی این‌ها ؛


 برای هدیه‌ای که هر روز با هزار عشق و امید به من می‌دهی از تو سپاسگزارم

 هدیه‌ای که نامش زندگی‌ست


   
 
آرزو 

روزی انسان از پروردگار پرسید :


خدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است پس آرزو کردن ما چه فایده دارد ؟ 


پروردگار خندید و گفت :

شاید من نوشته باشم هرچه آرزو کرد... 




 

خدا را یاد کن ...

 


و هنگامی که بندگان من ، از تو درباره ی من سوال کنند ؛

(بگو) :

من نزدیـکـم ؛

دعای دعا کننده را ، به هنگامی که مرا میخواند ، پاسخ می گویم .

پس باید دعوت مرا بپذیرند ، و به من ایمان بیاورند ، تا راه یابند ...


" آیه 186 سوره ی بقره "





گفتم : خدایا همنشینم باش ،

گفت : من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند ؛

گفتم : چه آسان به دست می آیی !

گفت : پس آسان از دستم نده ...


نظرات 1 + ارسال نظر
ℋαÐï§ ʝöõñ شنبه 9 شهریور 1392 ساعت 21:50 http://www.badnights.blogfa.com/

به به

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد